تبليغاتX
>
تنها_غم
+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:18 |
 

 یادگاری از ترنم عزیزم

تا صداي خسته ات آمد به گوش

سينه ام شد بي قرار و پر خروش

مي زدي فرياد تنها مانده ام

نيست ياري بين اعدا مانده ام

: راست مي گفتي کسي يا رت نبود

هيچ کس ديگر ديگر خريدارت نبود

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:13 |
+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:5 |


زندگي شطرنج دنيا و دل است            قصه ي پررنج صدهامشکل است

شاه دل کيش هوسها مي شود                پاي اسب آرزوها در گل است

فيل بخت ما عجب کج مي رود              در سر ما بس خيالي باطل است

ما نسنجيده پي فرزين او                     غافل از اينکه حريفي قابل است

مهره هاي عمر من نيمش برفت           مهره هاي او تمامش کامل است

 با دل صديق ما او حيله ها                       دارد و از بازيش دل غافل است

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:4 |
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:3 |

به چشم من نگاه نکن دوباره گریت می گیره

ساده بگم که عشق تو باید تو قلبت بمیره

فاصله بین من و تو از اینجا تا آسموناست

خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:2 |

                  222

شبا وقتی منو دل تنهای تنها می مونیم

واسه هم قصه ای از روز جدای می خونیم

می گم ای دل

دل آلوده به درد

اگه روزی بکشم ناله سنگ

آه و نالم میگیره دومنشو

آتیش عشق می سوزونه تنشو

تو مصیبت کشیدی ای دل میدونم

میونه آتیشی این دل میدونم

داری پر پر میزنی

جون می کنی

اینو از اشکهای چشمت میخونم

دیگه دل تفلکی دیونه شده

مثل من در ببدر از خونه شده

نداره هیچ کس این دل میدونم

دیونه هم دم دیونه شده

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:0 |
+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 22:59 |

به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش

غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش

 

گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او

که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش

 

به کدامین گنه این گونه مجازات شدم

همه دم نالم و سوزم ز پشیمانی خویش

 

من از این پس شده ام راوی و گویم همه شب

غزل چشم تو و قصه ی نادانی خویش...!

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 22:58 |

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده توسط شیروان در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 22:56 |
+ نوشته شده توسط شیروان در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:26 |
+ نوشته شده توسط شیروان در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:23 |
+ نوشته شده توسط شیروان در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:18 |
+ نوشته شده توسط شیروان در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:18 |

+ نوشته شده توسط شیروان در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:16 |